حفره‌ها

  • Title: حفره‌ها
  • Author: گروس عبدالملکیان Garous Abdolmalekian
  • ISBN: 9786002290007
  • Page: 228
  • Format: Paperback
  • Best Books, حفره‌ها By گروس عبدالملکیان Garous Abdolmalekian This is very good and becomes the main topic to read, the readers are very takjup and always take inspiration from the contents of the book حفره‌ها, essay by گروس عبدالملکیان Garous Abdolmalekian. Is now on our website and you can download it by register what are you waiting for? Please read and make a refission for you

    • ✓ حفره‌ها || ✓ PDF Read by ↠ گروس عبدالملکیان Garous Abdolmalekian
      228 گروس عبدالملکیان Garous Abdolmalekian
    • thumbnail Title: ✓ حفره‌ها || ✓ PDF Read by ↠ گروس عبدالملکیان Garous Abdolmalekian
      Posted by:گروس عبدالملکیان Garous Abdolmalekian
      Published :2019-03-16T05:03:07+00:00

    About “گروس عبدالملکیان Garous Abdolmalekian

    • گروس عبدالملکیان Garous Abdolmalekian

      گروس عبدالملکیان Garous Abdolmalekian Is a well-known author, some of his books are a fascination for readers like in the حفره‌ها book, this is one of the most wanted گروس عبدالملکیان Garous Abdolmalekian author readers around the world.

    941 thoughts on “حفره‌ها

    • قبلاً دو کتاب «پذیرفتن» و «سطرها در تاریکی جا عوض می‌کنند» رو از گروس عبدالملکیان خونده بودم و کمابیش دوست‌شون داشتم.اما تقریباً با هیچ‌کدوم از شعرهای «حفره‌ها» نتونستم ارتباط برقرار کنم.فقط یک شعرش بود که باعث شد به این کتاب یک ستاره بیش‌تر بدم:می‌خواستم بمانم،رفتم.می‌ [...]


    • حفره ها (مجموعه شعر) / گروس عبدالملکیان/ نشر چشمه/ چاپ چهاردهم/ 82 صفحه/ تاریخ اتمام کتاب: دوشنبه 3 مهر 1396بد نبود ارزشِ حدودِ چهل دقیقه وقت گذاشتن و خواندن را داشت اما شعری نداشت که حتی بیشتر از دو بار مایل به خواندنش باشم. بعضی از شعرهایش هم برایم معنا و مفهومی نداشت و منظورش را نفه [...]


    • دلم نیامد بگویم!این شعردر همان سطرهای اول گلوله خوردوگرنه تمام نمی‌شد.


    • می خواستم بمانم ،رفتم.می خواستم بروم ،ماندم.نه رفتن مهم بود ونه ماندنمهممن بودمکه نبودم


    • شعری خدای را شعری عاشقانه شعری ناممکن در این دیارـ ضیإ موحد*** می‌خواستم چیزی بنویسم درباره‌ی کتاب‌های چاپ اول این دیار و این که چرا منِ خواننده از خواندن این آثار راضی نمی‌شوم و مدت‌هاست که به جای مرور، تنها جمله‌ای می‌نویسم در حد: " ضعیف ". " متوسط ". بیش‌تر از این‌ها توقع د [...]


    • دلم نیامد بگویم، این شعر، در همان سطر های اول گلوله خورد، وگرنه تمام نمیشد


    • ضعیف تر از کارهای قبلیش بودولی چندتا شعر عالی داشت که جبران همه چیز رو میکرد ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــما چند نفردر کافه ای نشسته ایمبا موهایی سوخته وسینه ای شلوغ از خیابان های تهرانبا پوست هایی از روزکه گهگاه شب شده استما چن [...]


    • ما شکستن بودیمو مشت‌هایی که در هوا می‌چرخاندیمعاقبت بر میز کوبیدیمو مشت‌هامان را زیر میز پنهان کردیمو مشت‌هامان را توی رختخواب پنهان کردیمو مشت‌هامان را در کشو آشپزخانه پنهان کردیمو مشت‌هامان را در جیب‌هامان پنهان کردیم


    • می خواستم بمانمرفتم.می خواستم برومماندمنه رفتن مهم بود ونه ماندنمهم من بودم که نبودم.


    • می خواستم بمانم،رفتم.می خواستم بروم،ماندم.نه رفتن مهم بود ونه ماندنمهممن بودمکه نبودم.:) xx


    • حالا که رفته ای، بیابیا برویمبعد مرگت قدمی بزنیمماه را بیاوریمو پاهامان را تا ماهیان رودخانه دراز کنیمبعدموهایت را از روی لب هایت بزنم کناربعدموهایت را از روی لب هایت بزنم کناربعدموهایت را از روی لب هایت…لعنتیدستم از خواب بیرون مانده است


    • باید بروماین بهمن کوچک را ترک کنماسفند رابهار را همباید برومنه با مرگ که چیزِ مسخره ای ستآن راه ِ کوچککه بعد از درخت ها لخت می شودهوس ِبیشتری دارد.


    • تو را با كودكى امبر قايق كاغذى سوار كردم و به دوردست فرستادمبعد با نوحدر انتظار توفان قدم زديم!


    • خودم را میزنم به آن راه»که تو نیستیریشم بلند میشودبلند میشومخودم را میزنم به بیداریبه خوابکه سخت استنبضت مدام بگوید:چرا؟چرا؟چرا؟»قسمتی از شعر دیوانگی---حس خوبی نسبت به شعر سپید و نو و ندارم. بنظم اکثر افرادی که به شعر سپید و قالب های شبیه آن روی می آورند زورشان به کلمات نرسیده [...]


    • خوب بودش :)دکتر عرقش را پاک می کندو رشته کوه های سبزبر صفحه ی مانتیتورکویر می شوند----تو رابا کودکی امبر قایق کاغذی سوار کردمبه دور دست ها فرستادمبعد با نوح در انتظار توفان قدم زدیم-----می ترسم گلوله ای درسرم شلیک کنندیا چاقویی در پهلویم فروو بعد بگویند- خب؛ نقشت این بود----تهران؛کل [...]



    • دراز کشیده امزنم شعری از جنگ می خواندهمین مانده بودتانک ها به تختخوابم بیایندگلوله هاخواب هایم راسوراخ سوراخکرده اندبر یکی از آنها چشم می گذاریخیابانی می بینیکه برف پوستش را سفید کردهکاش برف نمی آمد!که مرز ملافه و خیابان پیدا بودحالاتانک هااز خاکریز ملافه های تخت گذشته اند [...]


    • به خوبیِ "رنگ های رفته ی دنیا" نبود. ولی اینو دوس داشتم:بدونِ نامعلفزار با موهای سبزِ ژولیده در بادکوهبا موهای قهوه ای یک دسترودخانهبا گیره های سرخِ ماهیبر موهاشهیچ کدام را ندیده!حق دارد نمی خواند این پرنده ی کوچکتهرانکلاهِ بزرگی ستکه بر سرِ زمین گذاشته ایم


    • حالا که رفته ای، بیابیا برویمبعد مرگت قدمی بزنیمماه را بیاوریمو پاهامان را تا ماهیان رودخانه دراز کنیمبعد موهایت را از روی لب هایت بزنم کناربعد موهایت را از روی لب هایت بزنم کناربعدموهایت را از روی لب هایتلعنتیدستم از خواب بیرون مانده است


    • این پنج شعر چهار ستاره می گیرند:مرز، قایق کاغذی، خزر، مردان ته نشین شده در کافه، جا ماندن اتوبوس از زنی زیباو باقی شعرها دو یا سه ستاره .


    • دوسش داشتم، خوب بود خیلی.همین!فقط اینکه جالبه که کتاب سطر‌ها در تاریکی گروس از همه کتاباش معروف تره تا جایی که میدونم، ولی من واقعا از همه کمتر دوسش داشتم!:-؟پ.ن: مرسی ارغ:))


    • حفره‌ها بعضاً تصویرسازی‌های سوررئال و معرکه‌ای داشت که با خودم می‌گفتم کاش بیشتر بودن. می‌دونین آدم انتظار داره کتاب به کتاب، نویسنده/ شاعر بهتر بشه دیگه. برای همین وقتی مقایسه می‌کنم می‌بینم انتظارم بیشتره. از شعرهای بدون نام، مرز، عبور، بدون نام، مادون قرمز، دونقطه، حد [...]


    • من از طرفداران شعرهای اقای عبدالملکیان هستم. این مجموعه شعرهای قشنگی داشت که به نظرم با تصویر من از ایشون و کتابهایی که اوایل ازشون خوندم بیشتر همخونی داشت اما در کل به نظرم ضعیف تر از کارهای دیگه شون که تا حالا خوندم بود.


    • تا حالا ۷-۸ بار خریدمش، اما هنوز خودم ندارمش! همه ش هدیه شده به آدمای خاص


    • حالا دیگر گروس هزاران مخاطب شعر ساده اش را شناخته است حالا دیگر از گروس که بپرسی می گوید با سپیدخوانی کار می کند و ساده گی زبان و شعرش از ارزش هنری آن نمی کاهدحالا دیگر گروس شاعری است که با تنها سه کتاب شعر کوچک در نبود شاعران درجه 1 فارسی برای خود جایی باز کرده و جوانان شعرهایش ر [...]


    • اگرچه قالبهای سنتی شعر را بیشتر می پسندم ولی کتابهای عبدالملکیان را بین شاعران معاصرتر (نه مثل نیما و اینها! اینا دیگه برای امثال من از معاصری در اومدن تا حدی! منظورم بیشتر شاعرهایی هست که زمان زنده بودنشون بودم!!!) که خارج از قالبهای سنتی شعر می سرایند ، بیشتر به جهت موضوعات خاص [...]


    • هشتاد و پنج درصد شعراش رو دوست داشتم و به نظرم نهایت انتظارم از یه کتاب شعر با شعرهای نو رو برآورده کرد. بعضی از شعرها به شدت حالت داستانی داشتن و تصویرهایی که می داد فوق العاده قشنگ کنار هم چیده شده بود. شعر هایی مثل «ماجرا» و «مادون قرمز» بعد از خوندن چند تا کتاب شعر ضعیف از شاع [...]


    • من با کتاب های شعر اصلا رابطه خوبی ندارم ولی این کتاب هدیه یک دوست کتاب خون به من بود و واقعا از خط به خطش لذت بردم .این کتاب از اون دسته از کتاب هایی هست که حتما بازم سراغشون میرم تا مجدد مطالعه کنم


    • شعرها قوی. سیال ذهن ها عالی. تک تک وازه ها به جا.دوستش داشتم ^_^شعر مرز که سیال ذهنش فوق العاده بود


    Leave a Reply

    Your email address will not be published. Required fields are marked *